TOP HEADER VOICE IRAN

صدای ایران | دین | آزادی | حقوق بشر | تحولات ایران

Popup_Function

گالری مشرق الذکار و اماکن بهائیان

بهائی ستیزی و نفرت پراکنی درایران

 بهائی‌ستیزی به معنای تبعیض، نفرت‌پراکنی و سرکوب نظام‌مند علیه پیروان آیین بهائی به‌دلیل باورهای دینی آنان است. در ایران، این پدیده در قالب‌هایی چون محرومیت از تحصیل و اشتغال، تخریب گورستان‌ها، بازداشت و مصادرهٔ اموال بهائیان، و نفرت‌پراکنی علیه این جامعه بروز یافته است.

طبق گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر، سرکوب گسترده و سازمان‌یافتهٔ حکومت ایران علیه بهائیان، حاصل سیاستی عامدانه برای سلب حقوق بنیادین آنان است و به‌روشنی مصداقی از «جنایت علیه بشریت» محسوب می‌شود.

 بهائی‌ستیزی دوران قاجاریان

بهائی‌ستیزی در دوران حکومت قاجاریان در ایران به اشکال گوناگون دیده می‌شد. انتشار مطالب بر ضدّ آئین بابی و بهائی و تبعید، حبس، شکنجه و قتل و کشتار پیروان، از روش‌های رایج بهائی‌ستیزی در آن دوران بود.

جنبش بابی از همان ابتدای خود با مخالفت سران قاجار روبه‌رو شد.[۴] در فاصلهٔ ۱۸۴۸–۱۸۴۹ شاه ایران حدود ۶ هزار نیروی لشکری و تسلیحات برای مقابله با حدود ۵۰۰ بابی که در مقبرهٔ منتسب به شیخ طبرسی در نزدیکی دریای خزر پناه گرفته بودند فرستاد. در نهایت در ماه مه ۱۸۴۹ بابیان که به علت گرسنگی مفرط تضعیف شده بودند فریب وعدهٔ آتش‌بس نیروهای حکومتی را خوردند اما به محض خارج شدن از پناهگاه خود قتل‌عام شدند.[۴] دو حادثهٔ مشابه دیگر در نی‌ریز و زنجان دو شهری که جمعیت بابی بالایی داشتند اتفاق افتاد. هر دو واقعه با قتل‌عام بابیان پایان یافت.[۴] در سال ۱۸۵۰، صدراعظم وقت امیرکبیر این‌طور تصمیم گرفت که برای پایان دادن به جنبش بابی بهترین راه، اعدام مؤسس این جنبش است که در آن هنگام در زندان بود. باب در ژوئیهٔ ۱۸۵۰ در تبریز اعدام شد.[۴]

خشم و درماندگی بابیان از اعدام باب، در ۱۸۵۲ گروه کوچکی از آنان را تحریک کرد تا به جان ناصرالدین‌شاه سوءقصد کنند.[۴] پس از ترور نافرجام ناصرالدین‌شاه با بابیان برخورد شدیدی شد. اگر چه تنها عدهٔ کمی از بابیان مسئول این واقعه بودند اما شاه دستور قتل‌عام بابیان را داد.[۴] از تعداد دقیق بابیانی که در این دوران کشته شدند اطلاعی در دست نیست.[۴] اما به‌طور کلی این رقم معادل ۲۰ هزار نفر در نظر گرفته می‌شود.[۵] گزارش‌های کتبی که شاهدان عینی اروپایی از این دوره برجا گذاشته‌اند، روایت می‌کند که چگونه پیروان باب را با آهن گداخته داغ می‌کردند، سنگسار یا با توپ دو نیم می‌کردند، به عنوان هدف برای تمرین استفاده می‌نمودند، جمجمه‌هایشان را می‌شکستند، وارونه از درختان آویزان می‌کردند، دندان‌هایشان را از ریشه بیرون می‌کشیدند، چشم‌هایشان را از حدقه درمی‌آوردند، آن‌ها را مجبور می‌کردند تکه‌های بریده شدهٔ بدن خودشان را بخورند، شمع‌های روشن در بدنشان فرومی‌کردند، پوست کف پای آن‌ها را می‌کندند و در روغن داغ فروکردند، پاهایشان را نعل می‌زدند و قبل از اعدام کردن آن‌ها را می‌دواندند.[۵]

در سال ۱۸۵۱ میرزا حسینعلی که در آن وقت بین بابیان به جناب بهاء معروف بود، به شهر بغداد تبعید شد. دشمنی با بهائیان چندان در دوران دودمان قاجار در جامعهٔ ایران رواج داشت که متهم کردن مشروطه‌خواهان به «بابی‌گری»، مهم‌ترین سلاح نظری مستبدان به دوران انقلاب مشروطه ایران بود.


بهائی‌ستیزی بهائیان در حکومت پهلوی

ویران سازی گنبد حظیره‌القدس تهران به تحریک محمدتقی فلسفی و دستور ارتش در زمان محمدرضا پهلوی

بهائی‌ستیزی در دوران حکومت پهلوی نیز اگرچه نسبت به دوران قاجاریان کمتر بود، ولی به همان اَشکال سابق ادامه داشت.[۴][۵][۶] در دوران قاجار آزار و اذیت‌ها بیشتر از طرف عوامل محلی صورت می‌گرفت و حکومت مرکزی گاهی از این برخوردها حمایت می‌کرد و گاهی به دلیل ترس از دست دادن کنترل با آن‌ها مخالفت می‌نمود؛ اما در دوران پهلوی با قوی‌تر شدن حکومت مرکزی، این، خود دولت بود که به تدریج عامل اصلی آزار و اذیت بهائیان شد. در نتیجه شکل آزار از حرکت‌های تهاجمی عوام در دوران قاجار تغییر کرد و ماهیتی اداری به خود گرفت که بیشتر، همراه با بخشنامه‌ها و آیین‌نامه‌های دولتی بود.[۴] برای مثال در ۱۹۳۴ دولت به دلیل این‌که یکی از مدارس بهائی در یکی از روزهای تعطیلی بهائی مدرسه را بسته بود، حکم تعطیلی دائم حدود ۶۰ مدرسهٔ بهائی را صادر کرد. همچنین چاپ و انتشار آثار بهائی ممنوع شد و ازدواج بهائی به رسمیت شناخته نمی‌شد.[۴]

در دورهٔ رضاشاه و در سالهای اولیه بهائیان مواجه به کشتارهایی مانند واقعه جهرم بودند. در این واقعه که در فروردین ۱۳۰۵ صورت گرفت با هجوم مردم و مأموران نظمیه تعدادی از بهائیان در جهرم کشته شدند (۸ تا ۱۵ نفر)[۸][۹]و کسی نیز از عاملان آن مجازات نشد.[۱۰][۱۱][۱۲][۱۳] اما پس از آن برای مدتی آرامش نسبی و حتی شکوفایی برای بهائیان ایران ایجاد شد، با تسلط رضا شاه بر امور و کاهش نفوذ و قدرت عالمان شیعه از خشونت بر ضد بهائیان کاسته شد و بهائیان توانستند از ثبت دین پیشینیانشان در گذرنامه و سایر اسناد رسمی خودداری نمایند و همچنین ازدواجشان را در دفاتر عقد ازدواج بهائی ثبت کرده و نشست‌های عمومی و مذهبی برگزار و مدارس خاص خودشان داشته باشند. اما این امر دایمی نبود و حکومت رضاشاه در درازمدت، فعالیت کنترل‌نشده سازمان‌های اجتماعی و دینی مستقل را تحمل نکرد به همین دلیل مدرسه‌های بهائیان بسته شد[۱۴] و اعتبار اسناد ازدواج بهائیان رد[۱۵][۱۶]و انتشار کتاب‌هایشان را ممنوع کرد، برخی از مراکز محلی‌شان را بست[۱۷] و برخی از کارمندان بهائی را اخراج کرده[۱۸][۱۹] و درجه نظامی برخی از افسران بهائی را تنزل داد یا به علت اعتقاد به بهائیت اخراج کرد.[۲۰][۲۱]

در دوره‌هایی نیز دولت در برابر تحریکات روحانیت برای آزار و تقابل با بهائیان دولت به مقابله با خودسری‌های آنها پرداخته و در واقعه قتل امین العلماء در اردبیل (۱۳۰۶) و حمله به بهائیان سیرجان و فراری دادن بانوان در حمام و … (۱۳۱۲) دولت برخورد قاطع می‌کند.[۲۲][۲۳] همچنین سلطان الواعظین را در سال ۱۳۱۳ به دلیل توهین به زردشتیان و بهائیان از سیرجان تبعید می‌نماید.[۲۴]

جدی‌ترین موج آزار بهائیان در دوران پهلوی از سال ۱۹۵۵ (۱۳۳۴) آغاز شد؛ هنگامی که حکومت به محمدتقی فلسفی اجازه داد در رادیوی سراسری بر ضد بهائیان، به وعظ و خطابه بپردازد و عوام را علیه بهائیان بشوراند.[۴] موجی از بهائی‌ستیزی در کشور به راه افتاد و در بسیاری از نقاط بهائیان با قتل و غارت مواجه شدند. شاید یکی از دلایل این موج از بهائی‌ستیزی این بود که شاه به دستگاه روحانیون دینی که به او کمک کرده بودند با کودتا علیه مصدق قدرت را بازپس گیرد احساس دِین می‌کرد.

بهائی ستیزی درحکومت جمهوری اسلامی

در دورهٔ جمهوری اسلامی، بهائی‌ستیزی، دوباره به شکلی شدید و مستمر ادامه یافته است. همدستی حکومت و فقیهان شیعه در بهائی‌ستیزی در دوران قاجار و پهلوی، در دوران جمهوری اسلامی به یکی‌شدن بهائی‌ستیزان حکومتی و فقیهان تبدیل شد و شکل جدیدِ سیاست رسمی جمهوری اسلامی ایران را به خود گرفت.  برخلاف دوران قبل که بهائیان قربانیان اقدامات پراکندهٔ حکومتی بودند، پس از انقلاب ۱۳۵۷ طرح مشخص و برنامه‌ریزی‌شده‌ای برای نابودی جامعهٔ بهائی شکل گرفت.

پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ در ایران، بهائی‌ستیزی که با حمایت روحانیان شیعه همراه بود، شکلی جدید و افراطی به خود گرفت. به صورتی که بهائیت تنها مذهبی در ایران است که روحانیّت شیعه برای مبارزه با آنان نهاد ویژه‌ای تأسیس کرده است، گفتنی است که بهائیان متهم به حمایت از نظام شاهنشاهی شدند و مورد برخورد نظام جمهوری اسلامی قرار گرفتند که از آن‌جمله می‌توان به اعدام بهائیان، تخریب اماکن مقدس و گورستان‌های بهائی، توهین به مقدسات بهائی و جلوگیری از تحصیل و اشتغال آنان در مراکز دولتی و ادارات نام برد.

بر پایهٔ برخی از منابع، حقوق بهائیان به عنوان بزرگ‌ترین اقلیت دینی غیرمسلمان در ایران، از سوی نظام جمهوری اسلامی ایران نقض می‌شود؛ از جمله: محرومیت از تحصیل در دانشگاه، محرومیت از شغل حکومتی، ممنوعیت برگزاری مراسم دینی و نیز بازداشت، زندان و اعدام…

دشمنی با بهائیان چندان ریشه‌دار و مستمر بود که حتی در روزهای انقلاب، در کنار اشغال و تخریب نهادهای مالی و امنیتی حکومت، کشتن و تخریب و آتش زدن خانه‌های بهائیان فراموش نشد و از جمله در قریه سعدی شیراز، بهائیان «قتل‌عام» شدند.

روح‌الله خمینی پیش از این‌که به قدرت برسد دشمنی خود با بهائیان را اعلام کرده بود و واضح ساخته بود که اقلیت سیصد هزارنفرهٔ بهائیان ایران که بزرگ‌ترین اقلیت دینی کشور بود از حقوق پایهٔ انسانی که سایر اقلیت‌های دینی برخوردار بودند محروم خواهند شد. پس از انقلاب، قانون اساسی جدید کشور به عمد بهائیان را به رسمیت نشناخت و برای آن‌ها هیچ حقی قائل نشد. دادگاه‌های جمهوری اسلامی ایران به نوبهٔ خود از بهائیان در برابر قتل و ضرب و تعرضات دیگر حمایت نمی‌کنند و آنان را مشمول حق دریافت خسارت ندانسته به این ترتیب هر آزار و تجاوزی به بهائیان مجاز انگاشته می‌شود و مصونیت قضایی دارد. دبیرکل سازمان ملل متحد، بان کی‌مون، در گزارش سال ۲۰۱۶ خود در ارتباط با وضعیت حقوق بشر در ایران، بهائیان را ستم‌دیده‌ترین اقلیت دینی ایران نامید.

حقوق انسانی بهائیانِ حتی کودک[۳۳] در نظام جمهوری اسلامی ایران، به گونهٔ سازماندهی‌شده، نقض می‌شود.سرکوب اقلیت‌های دینی (زرتشتیان، یهودیان، مسیحیان و بهائیان…) در ایران، باعث کاهش بسیار شدید پیروان آن‌ها در ایران شده است.

برخی از روش‌های سرکوب بهائیان

بنا به گزارش‌های نمایندگان سازمان ملل متحد در زمینهٔ حقوق بشر در ایران موارد زیر از جمله موارد سرکوب و آزار و اذیت بهائیان ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ بوده است:[۴]

  1. ممانعت از ثبت ازدواج بهائیان[۴]
  2. متهم شدن دفاتر ثبت‌کننده ازدواج بهائیان به رواج فحشا (به دلیل غیر اسلامی بودن عقد ازدواج).[۳۹]
  3. درخواست نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران از برخی پیرزنان و پیرمردان بهائی برای طلاق گرفتن از هم و به عقد هم درآمدن بر پایهٔ شریعت اسلام.[۴۰]
  4. ممنوع اعلام کردن تمامی مؤسسات (شوراهای انتخابی) و فعالیت‌های جامعهٔ بهائی[۴]
  5. دستگیری و اعدام اعضای شوراهای انتخابی بهائی در سطح محلی و ملی (محفل‌های ملی و محلی)[۴][۴۱]
  6. مصادرهٔ اماکن متعلق به جامعهٔ بهائی[۴][۵]
  7. مصادرهٔ املاک و دارایی‌های شخصی بهائیان[۴][۴۲][۴۳]
  8. پلمب کردن خانهٔ سالمندان بهائی؛[۴۴]
  9. مصادره و تخریب امکان دینی و گورستان‌های بهائی[۴]
  10. زندان و شکنجهٔ بهائیان[۴][۵]
  11. اخراج بهائیان و نیز ممانعت از اشتغال آن‌ها در مشاغل دولتی[۴]
  12. فشار بر صاحبان مشاغل برای اخراج کارکنان بهائی خود[۴]
  13. پرداخت نکردن حقوق بازنشستگی و صدور دستور مبنی بر این‌که بهائیان حقوق‌های دریافتی پیشین خود را بازگردانند[۴]
  14. تعطیل کردن مغازه‌های بهائیان[۴][۳۲]
  15. محرومیت از تحصیل در مدارس و به ویژه دانشگاه‌ها[۴][۴۵][۴۶][۴۷][۴۸][۴۹][۵۰][۵۱]
  16. صادر نکردن جواز کفن و دفن؛[۴]
  17. بیرون آوردن پیکر بهائیان از گور و انداختنشان در بیابان.[۴۴][۵۲][۵۳]
  18. ویران کردن خانه‌های بهائیان؛[۴]
  19. مصونیت قضایی برای متجاوزان به حقوق افراد بهائی[۴]
  20. نفرت‌پراکنی و انتشار تبلیغات ضد بهائی در رسانه‌ها و تحریک عموم علیه بهائیان[۳۲][۵۴]
  21. آدم‌ربایی و قتل،[۴] از جمله، سوزاندن بهائیان؛[۵۵]
  22. ممنوعیت پرداخت کارت سهمیهٔ مواد غذایی؛[۵۶]
  23. کوچاندن اجباری بهائیان؛[۴۴]
  24. انتشار فهرست مغازه‌های بهائیان در روزنامه و درخواست از مردم برای بایکوت اقتصادی آن‌ها؛ مانند روش حکومت نازیسم بر ضد یهودیان مغازه‌دار.[۵۷]
  25. محرومیت از کارت ملی و گذرنامه، کارت بانکی، گواهی‌نامه رانندگی و بسیاری از مجوزهای دیگر...